دخترم، فکر می کنم تو دیگر بزرگ شده ای و حالا وقت آن است چیزهایی به تو بگویم که تا به حال از تو پنهانش می کردم...

آن دفعه ی اخری که رفتیم فریدون کنار یادت هست...توی راه تو خواب بودی، کنار یک شکارگاه دیدیم دارند فیلم می گیرند ایستادیم ببینیم چه خبر شده دیدم آقایی دارد راجع به درنایی به نام درنای سیبری حرف می زند. می گوید کلا سه تایش توی دنیا مانده که هر سال از سیبری مهاجرت می کنند ایران و می آیند همین فریدون کنار خودمان.یکی پرسید مگر این ها هم جنس اند؟ اگر نه چرا جفت گیری نمی کنند که منقرض نشوند؟ آقا توضیح داد که برای جفت گیری باید احساس امنیت و آرامش کنند* و من کلی خدا را شکر کردم که تو آنجا نبودی...

دخترم مرد در هر شرایطی دلش ونگ ونگ بچه می خواهد...جنگ شده باشد قحطی و وبا آمده باشد خشکسالی شده باشد...فرقی نمی کند مرد بچه می خواهد.

عزیزکم زندگی را باید از خر خاکی یاد بگیری. اصلش این است که در آب تخم بگذارد اما توی کویر هم خر خاکی داریم به چه بزرگی.نه اینکه فکر کنی به خاطر خودش بزرگ شده نه همه این ها به خاطر بچه است...باران که می بارد برای روز مبادا زیر شکمش آب جمع می کند و تخم ها را همان جا نگه می دارد.

خلاصه اینکه  کویر و غیر کویر ندارد...روشنفکر و غیر روشنفکر فقط ژست است...ته دلش مرد همیشه بچه می خواهد و اصلا همین هم باعث شده نسل ما مثل آن درنای فلک زده منقرض نشود....

....

ــــــــــــــــــــــــــــ

فرازهایی از نامه ی دختر فرهیخته ی درآستانه ی طلاق به مادر تحصیلکرده اش:

مادر جان

نوعی عنکبوت نر هست که تا سرش از تنش جدا نشود نمی تواند جفت گیری کند. یعنی اصلا مغزش چنین فرمانی نمی دهد برای همین عنکبوت ماده مجبور است سر همسرش(!) را از تنش جدا کند.

به خاطر اینکه مرد فقط بچه می خواهد...

تازه نوع دیگری عنکبوت هم هست که نرش وقتی جفت گیری تمام شد می ایستد تا عنکبوت ماده او را بخورد...باورت می شود مامان حتی فرار هم نمی کند حتی نیم گوید لطفا مرا نخور...حتی لحظه ی آخر نمی گوید یادت باشد که همیشه عاشقت بودم...

و همه ی این ها به خاطر این است که به خواسته اش برسد که همان بچه است و برای همین هم نسلش مثل نسل ما رو به انقراض نیست...

پاورقی۱:هوراااااا! چرخش دور موسو درست کردم!!!!!

پاورقی۲: می دونم آپ چرتی بود اما این حرفا روی دلم مونده بود

پاورقی۳: اگه فکر کردی من الان اسم علمی جونورایی که گفتم یادمه کور خوندی!