انسان ها متولد شده اند که هیچ ندانند
انسان ها متولد شده اند که هیچ ندانند
این را مترلینگ می گوید وکیلی که بعد از یک شکست عشقی رمان نویس شد و بعد از بازی با شخصیت های داستان هایش سر از فلسفه در آورد.
بگذریم...........براستی ما چقدر خوشبختیم که هیچ چیز نمی فهمیم فرض کنید جهانی که در آن دانای مطلق بودیم را.......صبح ها به چه امید بیدار می شدیم چیز تازه ای نبود همه ی اتفاقات قابل پیش بینی بودند آینده وجود نداشت چون آن زمان ما زمان را هم در هم می شکستیم...شاید آن صبحی که دانای مطلق باشیم همه با هم خودکشی کنیم "انسان ها تحمل سعادت را ندارند"(مترلینگ می گوید)
آری ما براستی متولد شدیم که هیچ نفهمیم اصلا"انسان چگونه می خواهد چیزی بفهمد در حالی که نمی داند فهمیدن یعنی چه؟"(باز هم مترلینگ می گوید)
خداوندا شکرت که مرا در جهالت و فناپذیری آفریدی شکرت!!!!
+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 16:37 توسط خط سوم
|