به نام او که سرابی ایست از حقیقت
نیمه شبی
اشک پنهانی بود
زیبایی ناگهانی بود،گرچه بالا می رفتم اما،نقش آب به سرابی جاودانی بود.
و چرایی به صدا آمد
شک رسیدن طلبید
و گمان در حول مغزم ریسمانی بود
و ندایی ز هوا آمد:
هر که بالاتر بود که سرابی والاتر بود.
و سرابی والا ز تصویری پیدا آمد.
در ضمن:
هرجا گل نیایش رست من چیدم،دسته گلی دارم،محراب تو دور از دست:او بالا من در پست.
ادم هر چی خوب تره اون بالاتره من در پست تر.
پ.ن:شقایق مفتخرم(مفتی خرم)که بدبختت کردم.![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 11:54 توسط خط سوم
|