نیمه شبی

اشک پنهانی بود

زیبایی ناگهانی بود،گرچه بالا می رفتم اما،نقش آب به سرابی جاودانی بود.

و چرایی به صدا آمد

شک رسیدن طلبید

و گمان در حول مغزم ریسمانی بود

و ندایی ز هوا آمد:

هر که بالاتر بود که سرابی والاتر بود.

و سرابی والا ز تصویری پیدا آمد.

در ضمن:

هرجا گل نیایش رست من چیدم،دسته گلی دارم،محراب تو دور از دست:او بالا من در پست.

ادم هر چی خوب تره اون بالاتره من در پست تر.

 

پ.ن:شقایق مفتخرم(مفتی خرم)که بدبختت کردم.